فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ٣١٥ - سرپوش نهادن بر تاريخ قطعى
بنابراين، هرگز اماميه نه صحابه را تكفير مى كند و نه آنان را متهم به فسق مى نمايد، بلكه در پرتو آيات پيشين و تاريخ قطعى به بررسى زندگانى آنان مى پردازد. آن هاكه تا روز رحلت فاقد لغزش بودند، گفتار آنان را به جان مى پذيرد، ولى آنهايى كه زندگى آنها كاملاً شناخته شده نيست، فقط براى آنان دعا مى كنند، اما به حديث آنان عمل نمى كند.
اما گروه سوم كه انحرافشان آشكار گشته، را مطرود مى سازد و سخنان آنان را بى ارزش مى داند.
سرپوش نهادن بر تاريخ قطعى
گروهى از خلفاى اموى و يا پيروان آنان، آنگاه كه پرده از روى اعمال زشت برخى از ياران رسول خدا برداشته مى شود، به سفسطه پرداخته و چنين مى گويند: حال كه خداوند، شمشير ما را از خون آنان پاك نگه داشته، پس چه بهتر زبان خود را نيز از نكوهش آنان پاك نگه داريم.
يعنى درباره معاوية بن ابى سفيان و طلحه و زبير و عمروعاص و مغيرة بن شعبه و زياد بن أبيه و ده ها جنايت كار ديگر بر ضد بشريت سخن نگوييم كه خدا چون ما را از ريختن خون آنان مصون داشته، پس چه بهتر درباره آنان سخن نيز نگوييم. مفاد اين سخن خواه گوينده آن «عمر بن عبدالعزيز» باشد يا «حسن بصرى» اين است كه خون هايى كه در جنگ جمل و صفين و نهروان به امر الهى ريخته شد، خون هايى بوده كه به ناحق ريخته شده و اين جز انكار خلافت امام على(عليه السلام)و رهبرى او نيست، زيرا اگر او امام به حق بود، ريختن خون اين مجرمان و گنهكاران كه سدّى در راه گسترش اسلام بودند، كارى واجب بوده و نه حرام.